کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه هاجس | کلماتور
معانی کلمه : هاجس
تلفظ بین المللی :
/hˈɑdʒes/
تلفظ :
[h'AdZes]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
کلمات مرتبط
میکو هاجس
بهجه المجالس و انس المجالس و شحذ الذاهن و الهاجس
اچ ام اس هاجستون
اینجی هاجستد
جرج هاجسون
حشره خوار دندان قهوه ای هاجسون
دارخزک هاجسون
دم سرخ هاجسون
دیوید هاجسون
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
هاجس. [ج ِ ] ( ع ص ، اِ ) اسم فاعل از هَجْس. ( از اقرب الموارد ). رجوع به هجس شود. || آنچه در دل افتد. ج ، هواجس : هواجس الهم بعد النوم تعتکر. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ). در دل گذرنده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آنچه در دل گذرد. ج ، هواجس. ( ناظم الاطباء ). || خاطر. ( تاج العروس ). و در اللسان ، الهاجس ، الخاطر، صفة غالبة غلبة الاسماء. ( اقرب الموارد ). || وسواس. ( تاج العروس ). واجس....
فرهنگ عمید
آنچه در دل گذرد، هواهای نفسانی.
فرهنگ معین
(جِ ) [ ع . ] (اِفا. ) آنچه در دل گذرد. ج . هواجس .
کلمات مرتبط
میکو هاجس
بهجه المجالس و انس المجالس و شحذ الذاهن و الهاجس
اچ ام اس هاجستون
اینجی هاجستد
جرج هاجسون
حشره خوار دندان قهوه ای هاجسون
دارخزک هاجسون
دم سرخ هاجسون
دیوید هاجسون
نظرات