معانی کلمه : نیک یار
لغت نامه دهخدا
نیک یار. ( ص مرکب ) مشفق. موافق. صمیم. مونس. مشفق :
نوشتم یکی نامه دوست وار
که هم دوست بوده ست و هم نیک یار.چو سیماه برزین شنید این سخن
بدو گفت کای نیک یار کهن.رفیقی نیک یار از لشکری به
دلی آسان گذار از کشوری به.
نوشتم یکی نامه دوست وار
که هم دوست بوده ست و هم نیک یار.چو سیماه برزین شنید این سخن
بدو گفت کای نیک یار کهن.رفیقی نیک یار از لشکری به
دلی آسان گذار از کشوری به.
فرهنگ اسم ها
اسم: نیک یار (پسر، دختر) (فارسی) (تلفظ: nikiyār) (فارسی: نيکيار) (انگلیسی: nikiyar)
معنی: خوب و نیکو، ( نیک، یار ( پسوند دارندگی ) )، دارای صفات خوبی و نیکی، صالح و شایسته، دوست مشفق
معنی: خوب و نیکو، ( نیک، یار ( پسوند دارندگی ) )، دارای صفات خوبی و نیکی، صالح و شایسته، دوست مشفق
