معانی کلمه : نیک فرجام
لغت نامه دهخدا
نیک فرجام. [ ف َ ] ( ص مرکب ) عاقبت به خیر. ( یادداشت مؤلف ). نیک سرانجام. ( آنندراج ). خوش عاقبت :
یکی را زشت خوئی داد دشنام
تحمل کرد و گفت ای نیک فرجام.بخواند هوشمند نیک فرجام
نشاید کرد ضایع خیره ایام.
یکی را زشت خوئی داد دشنام
تحمل کرد و گفت ای نیک فرجام.بخواند هوشمند نیک فرجام
نشاید کرد ضایع خیره ایام.
فرهنگ عمید
کسی که عاقبت وی خوب باشد، خوش عاقبت.
مترادف و متضاد
خوشعاقبت، خوشفرجام، عاقبتبخیر ≠ برعاقبت، بدفرجام
