معانی کلمه : نیواره
لغت نامه دهخدا
نیواره . [ رَ / رِ ](اِ) چوبی که خمیر نان را بدان پهن سازند. (برهان قاطع) (جهانگیری ) (از انجمن آرا) (از رشیدی ). وردنه .
فرهنگ عمید
چوبی استوانه ای شکل که با آن خمیر نان را پهن و نازک می کنند، نورد، وردنه.
فرهنگ معین
(نِ رِ ) (اِ. ) وردنه ، چوبی استوانه ای که خمیر نان را با آن پهن می کنند.
