معانی کلمه : نیمه
لغت نامه دهخدا
نیمة. [ م َ ](ع اِ) خوابیدگی . هیأت خواب . (منتهی الارب ). اسم است از نوم . (از متن اللغة). گویند: فلان حسن النیمة. || قوت شبانه . (ناظم الاطباء). قوت یک شبه . گویند: ما له نیمة لیلة. (از متن اللغة) (از منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
۱. نیم، نصف چیزی.
۲. نصف آجر یا خشت.
۲. نصف آجر یا خشت.
فرهنگ معین
(مِ ) (اِ. ) ۱ - نصف هر چیز. ۲ - پارچه ای که به وسیلة آن روی خود را پوشند، برقع . ۳ - نصف آجر یا خشت .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
چو
نیمچه
شقه، نصف، نصفه، نیم، نیمه، یکدوم
۱. شقه، نصف، نصفه، نیم، نیمه، یکدوم
۲. نیمچه
