نیمانیم. ( ص مرکب ، ق مرکب )نصفانصف. برابر. راستا. ( یادداشت مؤلف ). نیمی ازین و نیمی از آن : کشک گندم و کشک جو نیمانیم با یک درم سنگ تخم بادیان. ( ذخیره خوارزمشاهی ). کشکاب از کشک و نخود پزند نیمانیم یا دو بهر کشک جو و یک بهر نخود. ( ذخیره خوارزمشاهی ). اگر شراب خواهد داد شرابی رقیق باید کرد یعنی آب بسیار باید کرد چنانکه نیمانیم باشد یعنی مناصفه. ( ذخیره خوارزمشاهی ).نه راستی و درستی است هر مثل ...
فرهنگ عمید
۱. نصف نصف. ۲. (قید ) نیمی از چیزی با نیمی از چیز دیگر.