معانی کلمه : نیم تنه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. لباس کوتاه مردانه یا زنانه که قسمت بالای تنه را می پوشاند.
۲. مجسمه ای که نیمۀ بالای بدن را نشان می دهد.
۲. مجسمه ای که نیمۀ بالای بدن را نشان می دهد.
فرهنگ معین
(تَ نِ ) (اِمر. ) لباس کوتاه مردانه یا زنانه .
دانشنامه عمومی
در کالبدشناسی به بخشی از بدن جاندار که شامل دست ها و پاها نباشد نیم تنه می گویند. نیم تنه شامل سینه و شکم هم هست.
لغتنامه دهخدا
لغتنامه دهخدا
wiki: نیم تنه
گویش مازنی
۱جلیقه ۲کت
/nim tane/ جلیقه - کت
مترادف و متضاد
coat (اسم)
روکش، کت، ژاکت، قشر، نیمتنه، غشاء
jacket (اسم)
جلد، کتاب، کت، ژاکت، نیمتنه، پوشه
واژه نامه بختیاریکا
دُم جار
فرهنگستان زبان و ادب
{torso} [هنرهای تجسمی] مجسمه ای که معمولاً تا کمر ساخته می شود و ممکن است سر یا دست یا پا نداشته باشد
