نیرنج. [ رَ / ن َ رَ ] ( معرب ، اِ ) معرب نیرنگ است. ( غیاث اللغات ) ( منتهی الارب ). افسونی مانند سحر. ( منتهی الارب ). مکر. حیله.سحر. افسون. ( رشیدی ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). طلسم.جادوئی. ( از برهان ) رجوع به نیرنگ شود : مهر مفکن بر این سرای سپنج کاین جهان هست بازی و نیرنج.رودکی.سحر و نیرنج و طلسمات که سودی ننمودهم به افسونگر هاروت سیر باز دهید.خاقانی.در حب و بغض و حل و عقد و افسون و نیرنج ی...