نیر. [ ن َ ] (ع مص ) نگارین کردن جامه را. (از منتهی الارب ).نیر و علم بر جامه به کار بردن . (از اقرب الموارد). علم کردن جامه . (از تاج المصادر بیهقی ). || روشن گردیدن . (از ناظم الاطباء). رجوع به نور شود.
۱. روشناییدهنده؛ درخشان؛ نوردهنده.
۲. (اسم) [قدیمی] ستاره.
〈 نیر اعظم: [قدیمی، مجاز] خورشید.
نگیر
نور، قوه بینایى tiam nir nâra>:چشمم کمسو شده، قدرت بینایىام کم شده> .
تابناک، تابنده، روشن، روشنیبخش، منور، منیر، نورانی