معانی کلمه : نیاب
لغت نامه دهخدا
نیاب . [ ن َ ] (اِ مرکب ) نی آب . رجوع به نی آب شود.
نیاب . (اِ) نیام . غلاف . || آوند. ظرف . (ناظم الاطباء).
نیاب . (ع اِ) دندانهائی که در میان دندان آسیا و دندان پیشین واقع شده اند. جمع ناب است چنانکه دیار جمع دار است .(از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). رجوع به ناب شود.
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{EAR} [تغذیه] ← نیاز میانگین برآوردی
