معانی کلمه : نگین
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. آنچه بر روی انگشتری نصب کنند: نگین تویی و چو انگشتری ست ملک جهان / بها و قیمت انگشتری بود ز نگین (امیرمعزی: ۵۵۷ ).
۲. [قدیمی] سنگ قیمتی و گوهر که بر روی چیزی نصب کنند.
۲. [قدیمی] سنگ قیمتی و گوهر که بر روی چیزی نصب کنند.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِ. ) ۱ - سنگ قیمتی که روی انگشتر نصب کنند. ۲ - مُهر پادشاهان .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گوهر قیمتی.
نقل قول
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: negin) سنگ یا فلزی زینتی و معمولاً قیمتی که بر روی انگشتر ، گوشواره ، گردنبند و جز آنها کار میگذارند ؛ (در قدیم) سنگ قیمتی که معمولاً برای تزئین بر روی چیزی کار میگذاشتهاند ؛ (در قدیم) (به مجاز) انگشتر نگیندار پادشاهان و فرمانروایان که به جای مهر به کار میرفته است ؛ (در قدیم) (به مجاز) انگشتر .
مترادف و متضاد
انگشتری
خاتم، مهر
۱. خاتم، مهر
۲. انگشتری
