معانی کلمه : نگهبان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پاسبان، مراقب.
۲. نگهدارنده.
۳. [قدیمی] مرزبان.
۴. [قدیمی] فرماندهِ سپاه.
۲. نگهدارنده.
۳. [قدیمی] مرزبان.
۴. [قدیمی] فرماندهِ سپاه.
فرهنگ معین
(نِ گَ ) (اِ. ) نک . نگاهبان .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دربان، سرایدار
پشتیبان، حامی، طرفدار
پاسبان، پاسدار، حارس، داروغه، هارون
دیدهبان، دیدهور، قراول، کشیک، گشتی، نگاهبان
پاینده، حافظ، محافظ، مراقب، مستحفظ، نگاهدارنده
واژه نامه بختیاریکا
جِلو گِر؛ جلو دار
