نگاشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص ) نوشتن . ( برهان قاطع ) تحریر کردن. نگاریدن : تا آنگاه که مضربان و حاسدان دل آن خداوند را بر ما درشت کردند و تضریب ها نگاشتند. ( تاریخ بیهقی ص 214 ).چون کتاب اﷲ به سرخ و زردمی شاید نگاشت گر تو سرخ و زرد پوشی هم بشاید بی گمان.خاقانی.و دبیری... با کاغذ و قرصی مداد که دو درهم سیاه ارزد ذکر ایشان بر صفحه ایام نگاشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 7 ). || رسم کردن. ترسیم کردن. ( یادداش...
فرهنگ عمید
۱. نوشتن. ۲. نقش ونگار کردن، تصویر کردن.
فرهنگ معین
(نِ تَ ) (مص م . ) ۱ - نقش و نگار کردن . ۲ - نوشتن .
مترادف و متضاد
تحریر، ترقیم، کتابت، نگارش، نوشتن ≠ خواندن
record (فعل)ضبط کردن، ثبت کردن، بایگانی کردن، نگاشتن، ضبط شدنpen (فعل)بستن، نوشتن، نگاشتن، در حبس انداختنregister (فعل)نشان دادن، ثبت کردن، نگاشتن، در دفتر وارد کردن، منطبق کردنmap (فعل)نقشه کشیدن، نگاشتن، ترسیم کردن...