نکوکاری. [ ن ِ ]( حامص مرکب ) نیکوکاری. حسن عمل. ( یادداشت مؤلف ). خیر. خیررسانی. کار نیک کردن. عمل نکوکار : یکی راه بی باکی و پربدی دگر ره نکوکاری و بخردی.فردوسی.دل مردم به نکو کار توان برد ز راه بر نکوکاری هرگز نکند خلق زیان.فرخی.زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان.فرخی.به رنج است آن کش هنرها مه است نکوکاری و نیکنامی به است.اسدی.نکوکاری ارچه بر خوشخوئی است...