Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ نکو حال

تلفظ بین المللی : /nˈeku hˈɑl/ تلفظ :‌ [n'eku h'Al]
لغت نامه دهخدا
  • نکو حالی
  • نیکو حالی
  • حالا نگاه نکن
  • ده نو حاج بدل
  • ده نو حاج بدل بک
  • سراسکند حاجی نو
  • قلعه نو حاجی آقاموسی
  • قلعه نو حاجی اقا
  • نکوحال
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

نکوحال. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) نیکوحال. به سامان. توانگر. مرفه. صاحب جاه و قدرت :
دشمن چو نکوحال شدی گرد تو گردد
زنهارمشو غره بدان چرب زبانیش.
ناصرخسرو.
|| سالم وسرحال. سردماغ. تندرست.

کلمات مرتبط

  • نکو حالی
  • نیکو حالی
  • حالا نگاه نکن
  • ده نو حاج بدل
  • ده نو حاج بدل بک
  • سراسکند حاجی نو
  • قلعه نو حاجی آقاموسی
  • قلعه نو حاجی اقا
  • نکوحال
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات