نکو. [ ن ِ ] ( ص ) نیک. نیکو. ( از انجمن آرا ). ( از آنندراج ). خوب. ( ناظم الاطباء ) : نداند دل آمرغ پیوند دوست بدانگه که با دوست کارش نکوست .بوشکور.مهرگان آمد جشن ملک اَفریدوناآن کجا گاو نکو بودش پرمایونا.دقیقی.نکوتر هنر مرد را بخردی است که کار جهان و ره ایزدی است.فردوسی.هرکه نیکو کند نکو شنودگر ندانسته ای درست بدان.فرخی.نکوتر بود نام زفتی بسی ز خوانی که با طمْع بنهد کسی.اسدی.سخن به است که ماند ...
فرهنگ عمید
۱. نیکو، خوب. ۲. زیبارو.
فرهنگ معین
(نِ ) (ص . ) نیکو.
دانشنامه عمومی
نکو (انگلیسی: Neco; ۷ مارس ۱۸۹۵ – ۳۱ مه ۱۹۷۷(1977-05-31)) بازیکن فوتبال اهل برزیل بود.تعداد بازی ها و گل ها فقط مربوط به بازی های لیگ داخلی است.از باشگاه هایی که در آن بازی کرده است می توان به باشگاه فوتبال کورینتیانس اشاره کرد.وی همچنین در تیم ملی فوتبال برزیل بازی کرده است.wiki: نکو...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: neku) (= نیکو) زیبا ؛ شخص زیبا رو ؛ شایسته ، پسندیده ، نیکوکار ؛ (در قدیم) نیکو ، خوب .