معانی کلمه : نکر
لغت نامه دهخدا
نکر. [ ن َ ] (ع اِمص ) زیرکی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). فطانت . (ناظم الاطباء). دهاء. فطنت . (اقرب الموارد). نُکْر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. دها، زیرکی.
۲. (اسم ) امر منکر، زشت و بد.
۳. (اسم ) کار دشوار.
۲. (اسم ) امر منکر، زشت و بد.
۳. (اسم ) کار دشوار.
فرهنگ معین
(نُ) [ ع . ] 1 - (اِمص .) دهاء، زیرکی . 2 - امر سخت و زشت .
(نُ کَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) زیرک گردیدن . 2 - دشوار گشتن . 3 - (ص .) در فارسی ، مشخص ، معین .
(نُ ) [ ع . ] ۱ - (اِمص . ) دهاء، زیرکی . ۲ - امر سخت و زشت .
(نُ کَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) زیرک گردیدن . ۲ - دشوار گشتن . ۳ - (ص . ) در فارسی ، مشخص ، معین .
(نُ کَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) زیرک گردیدن . ۲ - دشوار گشتن . ۳ - (ص . ) در فارسی ، مشخص ، معین .
