معانی کلمه : نوید
لغت نامه دهخدا
ما بندگی مغبچه بسیار کرده ایم
شد مدتی که دختر رز بار کرده ایم .
فرهنگ عمید
مژده، بشارت، خبر خوش، مژدگانی.
فرهنگ معین
(نَ ) (اِ. ) ۱ - خبر خوش ، بشارت . ۲ - وعدة نیک .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: na(o)vid) خبر خوش ، مژده ؛ وعدهی نیک و خوش ، سخن امیدوار کننده ؛ (در قدیم) وعدهی دعوت به مهمانی ، مقابلِ خرام .
اسم: نوید (پسر) (فارسی) (تلفظ: na (o) vid) (فارسی: نويد) (انگلیسی: navid)
معنی: خبر خوش، مژده، وعده نیک، وعده ی نیک و خوش، سخن امیدوار کننده، ( در قدیم ) وعده ی دعوت به مهمانی، مقابلِ خرام
معنی: خبر خوش، مژده، وعده نیک، وعده ی نیک و خوش، سخن امیدوار کننده، ( در قدیم ) وعده ی دعوت به مهمانی، مقابلِ خرام
مترادف و متضاد
بشارت، خبر خوش، مژده
promise (اسم)
پیمان، عهد، وعده، قول، عهده، میثاق، نوید
