نوکیسه. [ ن َ / نُو س َ / س ِ ] ( ص مرکب ) نودولت. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). آنکه تازه به مال و دارائی رسیده. مقابل کهن کیسه. تازه به دوران رسیده. ( فرهنگ فارسی معین ). ندیدبدید. تازه به دولت رسیده : ز نوکیسه مکن هرگز درم وام که رسوائی و جنگ آرد سرانجام.ناصرخسرو.با مردم کم چیز و نوکیسه و... معامله مکن. ( منتخب قابوسنامه ص 183 ). راز خویش با زن مگوی و از مردم نوکیسه وام مگیر و با عوام و فاسق دوس...
فرهنگ عمید
کسی که تازه به مال و ثروت رسیده.
فرهنگ معین
(نُ س ) (ص مر. ) کنایه از: کسی که تازه درآمدی پیدا کرده است .