معانی کلمه : نوغان
لغت نامه دهخدا
نوغان. [ ن َ / نُو ] ( اِ ) بزر. تخم نوغان. ( یادداشت مؤلف ). || پیله. ( یادداشت مؤلف ). || قسمی پیشتاب. ( یادداشت مؤلف ).قسمی اسلحه کمری. رجوع به پیشتاب و پیستوله شود.
فرهنگ عمید
۱. کرم ابریشم.
۲. پیلۀ کرم ابریشم.
۲. پیلۀ کرم ابریشم.
فرهنگ معین
(نُ ) (اِ. ) تخم کرم ابریشم یا خود کرم .
