معانی کلمه : نوسان
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (فیزیک ) جنبیدن و تکان خوردن چیزی در جای خود مانند تکان خوردن آویز ساعت.
۲. تغییر پیوسته.
۲. تغییر پیوسته.
فرهنگ معین
(نَ وَ ) [ ع . ] (مص ل . ) جنبش ، حرکت ، حرکت چیزی در جای خود.
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
به پارسی می شود "نوش" که چون "جهش" خوانده می شود. "نوسان کردن" به پارسی می شود "نویدن" که چون "دویدن" خوانده و گردانده می شود. "به نوسان درآوردن" به پارسی می شود "نواندن". "نوسان کننده" به پارسی می شود "نونده" یا "نوشگر". "در نوسان" به پارسی می شود "نوان". "نوسانی" به پارسی می شود "نوشی".
مترادف و متضاد
تغییر
افتوخیز
ارتعاش، اهتزاز، تکان، جنبش، لرزش
۱. ارتعاش، اهتزاز، تکان، جنبش، لرزش
۲. تغییر
۳. افتوخیز
فرهنگستان زبان و ادب
{oscillation} [فیزیک] تغییر دوره ای هر کمیت فیزیکی حول مقدار میانگین آن
