Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نوسان

تلفظ بین المللی : /navˈasɑn/ تلفظ :‌ [nav'asAn]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • نوسان بطرف پایین
  • نوسان بین
  • نوسان دار
  • نوسان داشتن
  • نوسان ساز
  • نوسان سنج
  • نوسان صدا
  • نوسان نما
  • نوسان نگار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

نوسان. [ ن َ وَ ] ( ع مص ) جنبیدن پیرایه و گیسو و جز آن. ( از منتهی الارب ). تذبذب و حرکت کردن چیزی متوالیاً. ( از اقرب الموارد ) ( از لسان العرب ). نَوس. ( اقرب الموارد ). ساکن و ایستاده از سوئی به سوئی جنبیدن ، چون حرکت کشتی ساکن و ایستاده در دریا از جانبی به جانبی. || پایین و بالا رفتن : نوسان نرخ ارز. ( فرهنگ فارسی معین ). کم و زیاد شدن مقدار. || ( اِمص ) جنبش چیزی در جای خود. ( فرهنگ فارسی مع...

فرهنگ عمید

۱. (فیزیک ) جنبیدن و تکان خوردن چیزی در جای خود مانند تکان خوردن آویز ساعت.
۲. تغییر پیوسته.

فرهنگ معین

(نَ وَ ) [ ع . ] (مص ل . ) جنبش ، حرکت ، حرکت چیزی در جای خود.

دانشنامه آزاد فارسی

نَوَسان (oscillation)نَوَسانحرکتِ پیش و پس روندۀ کامل جسم یا سامانه ای در حال ارتعاش. برای هر ارتعاش خاص، زمان لازم برای یک نوسان را دوره و تعداد نوسان در یک ثانیه را بسامد می گویند. بیشینۀ جابه جایی جسم در حال ارتعاش از موقعیت سکون آن را دامنۀ نوسان می نامند.wikijoo: نوسان...

دانشنامه عمومی

به پارسی می شود "نوش" که چون "جهش" خوانده می شود. "نوسان کردن" به پارسی می شود "نویدن" که چون "دویدن" خوانده و گردانده می شود. "به نوسان درآوردن" به پارسی می شود "نواندن". "نوسان کننده" به پارسی می شود "نونده" یا "نوشگر". "در نوسان" به پارسی می شود "نوان". "نوسانی" به پارسی می شود "نوشی".

نوسان تغییر تکرارشونده (در طول زمان) یک متغیر حول یک وضعیت تعادل است. حرکت آونگ نمونه ای از حرکت نوسانی ...

مترادف و متضاد

تغییر

افت‌وخیز

ارتعاش، اهتزاز، تکان، جنبش، لرزش

۱. ارتعاش، اهتزاز، تکان، جنبش، لرزش
۲. تغییر
۳. افتوخیز

amplitude (اسم)فراوانی، کمال، انباشتگی، درشتی، فراخی، دامنه، نوسان، میدان نوسان، بزرگی، میدان، استعداد، فاصلهء زیاد، فضا داریoscillation (اسم)نوسان، تپشswing (اسم)نوسان، الاکلنگ، اهتزاز، تاب، اونگ، نوعی رقص واهنگ انsway (اسم)نوسان، اهتزاز، تابfluctuation (اسم)...

فرهنگستان زبان و ادب

{oscillation} [فیزیک] تغییر دوره ای هر کمیت فیزیکی حول مقدار میانگین آن

کلمات مرتبط

  • نوسان بطرف پایین
  • نوسان بین
  • نوسان دار
  • نوسان داشتن
  • نوسان ساز
  • نوسان سنج
  • نوسان صدا
  • نوسان نما
  • نوسان نگار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات