معانی کلمه : نوزاد
لغت نامه دهخدا
به گوش آمد آواز نوزاد من
وز آن شادتر شد دل شاد من .
فرهنگ عمید
طفلی که تازه به دنیا آمده، تازه زاییده شده.
فرهنگ معین
(نُ ) (ص مف . ) کودکی که تازه به دنیا آنده .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: vačaširi
طاری: vačaširi
طامه ای: vačaširi
طرقی: vačaširi
کشه ای: vačaširi
نطنزی: vačaširi
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لِلوره
فرهنگستان زبان و ادب
{nascent} [شیمی] ویژگی اتم یا ترکیبی ساده در لحظۀ آزاد شدن از ترکیب شیمیایی که در آن هنگام دارای فعالیت بیشتری نسبت به حالت معمولی است
{neonate} [علوم سلامت] کودک، از تولد تا چهارهفتگی
{neonate} [علوم سلامت] کودک، از تولد تا چهارهفتگی
