معانی کلمه : نوری
لغت نامه دهخدا
نوری . (اِخ ) نوراﷲ شوشتری (قاضی ...). رجوع به قاضی نوراﷲ شوشتری شود.
نوری . [ ری ی ] (ع اِ) واحد نَوَر، به معنی مختلس . (از اقرب الموارد). رجوع به نَوَر و نَوَرة شود. || (ص نسبی ) منسوب است به نور. رجوع به نوری شود.
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nuri) (عربی ـ فارسی) (نور + ی (پسوند نسبت)) ، منسوب به نور ، مربوط به نور ؛ روشن و درخشان؛ (در گیاهی) نوعی زردآلوی درشت و کشیده به رنگ زرد ؛ (در قدیم) نوعی طوطی .
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
فرزند ارشد
فرهنگستان زبان و ادب
[فیزیک- اپتیک] ← اپتیکی
