Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : نورد

تلفظ بین المللی : /nˈavard/ تلفظ :‌ [n'avaRd]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • نورد ماشین تحریر و غیره
  • نورد گردان
  • نورد هولاند
  • نورد و لوله اهواز
  • نورد دادن
  • نورد رفتن
  • نورد کردن
  • نورد 12501
  • نورد 1500 نوره کلیر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه عمومیگویش مازنیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

نورد. [ ] (اِخ ) نام قدیم شهر کازرون است . (یادداشت مؤلف از المعجم ). از بلادفارس است و قصبه ٔ کازرون است . (سمعانی ). قصبه ای است از نواحی کازرون در خاک فارس . (از معجم البلدان ).

نورد. [ ن َ وَ ] ( ص ) درخورنده. ( لغت فرس اسدی ص 86 ) ( اوبهی ). درخور. پسندیده. ( صحاح الفرس ص 84 ) ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( رشیدی ). لایق. ( غیاث اللغات ) ...

فرهنگ عمید

۱. وسیله ای چوبی یا پلاستیکی و استوانه شکل که با آن خمیر را پهن و صاف می کنند، وردنه.۲. میل یا چوب استوانه شکل که در ماشین های مختلف دور خود می چرخد یا چیزی دور آن پیچیده می شود.۳. (بن مضارعِ نوردیدن و نَوَشتن ) = نوردیدن۴. طی کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): رهنورد، صحرانورد، گیتی نورد.۵. [قدیمی] هر تا و لای پیچیده از چیزی، پیچ وتاب.۶. (اسم مصدر ) [قدیمی] خمیدگی.۷. [قدیمی] ضمیر.۸. [قدیمی] پارچه.۹....

فرهنگ معین

( ~.) (ص فا.) در ترکیب با بعضی واژه ها، معنای «طی کننده » می دهد، مانند: کوه نورد، صحرانورد.

(نَ وَ) (اِ.) 1 - میل یا چوب استوانه ای شکل که در ماشین چاپ به کار رود و مرکب را روی صفحه می کشد. 2 - پیچ و تاب ، چین و شکن . 3 - چوبی استوانه ای که به وسیلة آن خمیر را پهن می کنند.

(نَ وَ ) (اِ. ) ۱ - میل یا چوب استوانه ای شکل که در ماشین چاپ به کار رود و مرکب را روی صفحه می کشد. ۲ - پیچ و تاب...

دانشنامه عمومی

نَوَرد (به انگلیسی: Rolling) یکی از روش های شکل دهی مواد دارای قابلیت موم سانی است.در دماهای پایین و نزدیک دمای اتاق تنها فلزات و برخی از پلیمرها قابلیت مومسانی مناسب از خود نشان می دهند. برای افزایش این قابلیت و همچنین شکل دهی موادی که در دماهای پایین نورد آن ها امکان پذیر نیست، از نورد گرم استفاده می شود.H.Y. Sohn, S. Sridhar, Descriptions of high-temperature metallurgical processes, in Fundamen...

گویش مازنی

نبرد جنگ

ستونی افقی درکارگاه بافندگی سنتی

/nord/ ستونی افقی درکارگاه بافندگی سنتی & نبرد جنگ

مترادف و متضاد

تاب، چین

پیچنده، لاپیچ

اندوخته، ذخیره

جنگ، رزم، کلنجار، ناورد، نبرد

۱. تاب، چین
۲. پیچنده، لاپیچ
۳. اندوخته، ذخیره
۴. جنگ، رزم، کلنجار، ناورد، نبرد

roll (اسم)تمایل، گردش، صورت، توپ، لوله، نورد، فهرست، ثبت، غل، چرخش، طومار، فرد، غلتک، نان ساندویچی، چیز پیچیدهcarriage (اسم)کالسکه، نوردroller (اسم)استوانه، نورد، منگنه، غلتانک، غلتک، غلطک، بام غلتان...

فرهنگستان زبان و ادب

[مهندسی مواد و متالورژی] ← نَوَردکاری

کلمات مرتبط

  • نورد ماشین تحریر و غیره
  • نورد گردان
  • نورد هولاند
  • نورد و لوله اهواز
  • نورد دادن
  • نورد رفتن
  • نورد کردن
  • نورد 12501
  • نورد 1500 نوره کلیر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات