نورانی. [ نی ی / نی ] ( از ع ، ص نسبی ) منسوب به نور. روشن.( از غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). دارای نور. منور. ( ناظم الاطباء ). بانور. ( یادداشت مؤلف ) : نور رایش تیره شب را روز نورانی کنددود خشمش روز روشن را شب یلدا کند.منوچهری.دلم را چون به فضل خویش ایزدبکرد از عقل نورانی منور.ناصرخسرو.چرا خورشید نورانی که عالم زو شود روشن گهی مسکن کند خاور گهی در باختر دارد.ناصرخسرو.و آن دست نورانی من است و...
فرهنگ معین
(ص نسب . ) منسوب به نور، دارای نور، منور. مق ظلمانی .