معانی کلمه : نورالدین
لغت نامه دهخدا
نورالدین . [ رُدْ دی ] (اِخ ) ابن یوسف . رجوع به صاری گُز شود.
نورالدین . [ رُدْ دی ] (اِخ ) حمزه ٔ قرامانی . رجوع به حمزه شود.
نورالدین . [ رُدْ دی ] (اِخ ) عبدالرحمن جامی . رجوع به جامی شود.
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nuroddin) (عربی) ، نورِ دین .
