معانی کلمه : نوبهار
لغت نامه دهخدا
نوبهار. [ ن َ ب َ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان میان تکاب بخش بجستان شهرستان گناباد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ص 423 شود.
فرهنگ عمید
۱. اول بهار؛ آغاز فصل بهار.
۲. [قدیمی] گل، شکوفه، یا سبزۀ تازهروییده.
۱. معشوقۀ زیبا. Δ در اصل، نام معبدی بودایی در بلخ بوده که بتهای زیبا در آن قرار داشته است.
۲. شبستان؛ حرمسرا: ◻︎ فرودآمد از تخت سام سوار / به پرده درآمد سوی نوبهار (فردوسی: ۱/۱۶۵).
فرهنگ معین
(نُ بَ ) (اِمر. ) ۱ - آغاز فصل بهار. ۲ - نام آتشکده ای در بلخ .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: no(w)bahār) آغاز فصل بهار ؛ (در قدیم) سبزهی نو رسته ، گل و شکوفهی تازه روییده ؛ نو بهار (از سنسکریت) (در قدیم) به معنی معشوق یا زن زیبا ؛ ]در اصل نام معبد بودایی در بلخ بوده و به علت وجود بتهای زیبا در آن ، ' مشبه به ' زیبارویان و معشوقگان قرار گرفته است[ .
