معانی کلمه : نوبتی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. از روی نوبت.
۲. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] کسی که در نقاره خانه کوس یا دهل می زند، نوبت زن.
۳. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] پاسبان.
۴. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] اسب یدک.
۵. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] خیمۀ پاسبانی: شنیدم کز پی یاری هوسناک / به ماتم نوبتی زد بر سر خاک (نظامی۲: ۲۳۵ ).
۲. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] کسی که در نقاره خانه کوس یا دهل می زند، نوبت زن.
۳. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] پاسبان.
۴. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] اسب یدک.
۵. (اسم، صفت نسبی ) [قدیمی] خیمۀ پاسبانی: شنیدم کز پی یاری هوسناک / به ماتم نوبتی زد بر سر خاک (نظامی۲: ۲۳۵ ).
فرهنگ معین
( ~. ) [ ع - فا. ] ۱ - (ص نسب . )نقاره چی . ۲ - پاسبان . ۳ - خیمه ، بارگاه . ۴ - (عا. ) از روی نوبت ، به نوبت .
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
وِلی وِلی
