نوازیدن. [ ن َ دَ ] ( مص ) نواختن. نوازش کردن. تفقد و مهربانی کردن : جهاندار او را به شیرین زبان نوازید و بنشاند اندرزمان.فردوسی.بدان کو به سال از شما کهتر است به مهر و نوازیدن اندرخور است.فردوسی.نوازیدن شهریار جهان از آن گونه شادی که رفت از جهان.فردوسی.نوازیدن شاه پیوند اوی همی گفت آزادی و بند اوی.فردوسی.ز کهتر پرستیدن و خوشخوئی است ز مهتر نوازیدن و نیکوئی است.اسدی.سپهبدنوازیدش و داد چیزهمیدون بز...