معنی کلمه : نوازشگری کردن
لغت نامه دهخدا
نوازشگری کردن. [ ن َ زِ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) لطف کردن. نواختن. عنایت و مهربانی کردن :
به امّید گنجی چنان گوهری
بسی کرد با او نوازشگری.نشاندش به آزرم و دادش طعام
نوازشگری کرد با او تمام.شه آسوده دل شد ز گفتارشان
نوازشگری کرد بسیارشان.
به امّید گنجی چنان گوهری
بسی کرد با او نوازشگری.نشاندش به آزرم و دادش طعام
نوازشگری کرد با او تمام.شه آسوده دل شد ز گفتارشان
نوازشگری کرد بسیارشان.
