معانی کلمه : نوار
لغت نامه دهخدا
نوار. [ ن ِ ] (ع مص ) نَوار.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به نَوار شود.
وآن کز او روشنی پدید آید
روشن و گردگرد و نوار است .
فرهنگ عمید
۱. رشتۀ پهن شبیه تسمه که از پشم یا پنبه یا ابریشم می بافند.
۲. رشته ای از پارچه که برای تزئین در حاشیۀ آن به کار می رود.
۳. رشتۀ باریک و طولانی که با امواج مغناطیسی، صوت وتصویر بر روی آن ضبط شده است و در داخل قاب مخصوص قرار دارد.
۲. رشته ای از پارچه که برای تزئین در حاشیۀ آن به کار می رود.
۳. رشتۀ باریک و طولانی که با امواج مغناطیسی، صوت وتصویر بر روی آن ضبط شده است و در داخل قاب مخصوص قرار دارد.
فرهنگ معین
(نَ وّ) [ ع . ] (ص .) تابان .
(نَ) (اِ.) 1 - رشته ای پهن مانند تسمه که از پشم یا پنبه یا ابریشم می بافند. 2 - رشتة باریک مغناطیسی شده مانند: نوار ضبط صوت یا ویدئو. 3 - ناحیة باریک و دراز از یک سرزمین . 4 - هر چیز که به شکل رشته ای باریک درآمده .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
باریکه ای از پارچه و چیزهایی دیگر
بندی که توسط آن بار را بر روی حیوان بندند
/nevaar/ باریکه ای از پارچه و چیزهایی دیگر & بندی که توسط آن بار را بر روی حیوان بندند
مترادف و متضاد
رشته
کاست
باند، روبان
۱. کاست
۲. باند، روبان
۳. رشته
فرهنگ فارسی ساره
کاست
واژه نامه بختیاریکا
گِرز
فرهنگستان زبان و ادب
{cassette} [عمومی] محفظه ای که در آن نوار مغناطیسی صوتی یا تصویری، در دو جهت حرکت کند
[عمومی] ← باند
[عمومی] ← باند
