معانی کلمه : نواب
لغت نامه دهخدا
نواب . [ ن َوْ وا ] (اِخ ) کلب علی خان رامپوری ، متخلص به نواب . والی رامپور و از پارسی گویان قرن سیزدهم هجری هندوستان است . رجوع به سخنوران چشم دیده ص 120 و نگارستان سخن ص 128 و فرهنگ سخنوران شود.
فرهنگ عمید
نایب#NAME?
عنوانی که به شاهزادگان اطلاق میشد: نواب والا.
= نایب
عنوانی که به شاهزادگان اطلاق می شد: نواب والا.
عنوانی که به شاهزادگان اطلاق می شد: نواب والا.
فرهنگ معین
(نُ وّ) [ ع . ] (اِ.) ج . نائب ؛ وکیل ها، گماشتگان .
(نَ وّ) [ ع . ] 1 - (ص .) بسیار نیابت کننده . 2 - (اِ.) عنوانی که در زمان صفویه و قاجار به شاهزادگان اطلاق می شد.
(نَ وّ ) [ ع . ] ۱ - (ص . ) بسیار نیابت کننده . ۲ - (اِ. ) عنوانی که در زمان صفویه و قاجار به شاهزادگان اطلاق می شد.
(نُ وّ ) [ ع . ] (اِ. ) ج . نائب ، وکیل ها، گماشتگان .
(نُ وّ ) [ ع . ] (اِ. ) ج . نائب ، وکیل ها، گماشتگان .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
مترادف و متضاد
nabob (اسم)
نایب السلطنه، پولدار، نواب
