معانی کلمه : نهاله
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. = نهال na(e )hāl
۲. شاخۀ درخت یا چوبی که صیادان به صورت مترسک برای راندن شکار به سوی دام یا شکارگاه درست می کردند.
۳. شکار.
۲. شاخۀ درخت یا چوبی که صیادان به صورت مترسک برای راندن شکار به سوی دام یا شکارگاه درست می کردند.
۳. شکار.
فرهنگ معین
(نَ لَ یا لِ) [ مغ .¿ ] (اِ.) نوعی مالیات یا عوارض (ایلخانان ).
(نِ لِ) (اِ.) 1 - شاخة درخت یا چوبی که شکارچی برای راندن شکار به سوی دام از آن استفاده می کند. 2 - شکار، صید.
(نِ لِ ) (اِ. ) ۱ - شاخة درخت یا چوبی که شکارچی برای راندن شکار به سوی دام از آن استفاده می کند. ۲ - شکار، صید.
(نَ لَ یا لِ ) [ مغ .¿ ] (اِ. ) نوعی مالیات یا عوارض (ایلخانان ).
(نَ لَ یا لِ ) [ مغ .¿ ] (اِ. ) نوعی مالیات یا عوارض (ایلخانان ).
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: na(e)hāle) (در قدیم) نهال ، ← نهال .
اسم: نهاله (دختر) (فارسی) (طبیعت) (تلفظ: na(e)hāle) (فارسی: نهاله) (انگلیسی: nahale)
معنی: نهال
معنی: نهال
