معانی کلمه : نه
لغت نامه دهخدا
نه . [ ن ِه ْ ] (ریشه ٔ فعل ) ریشه ٔ فعل نهادن است . رجوع به نهادن شود.
نه . [ ن َ هِن ْ / ن ِ هِن ْ ] (ع ص ) رجل نه ، مرد نیک خردمند. (از منتهی الارب ). مردی خردمند. (مهذب الاسماء).
فرهنگ عمید
عدد بعد از هشت؛ هشت بهعلاوۀ یک؛ عدد «۹».
برای جواب منفی به سؤال به کار میرود؛ خیر.
۱. = نهادن
۲. نهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): مرهمنه.
برای جواب منفی به سؤال به کار می رود، خیر.
۱. = نهادن
۲. نهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): مرهم نه.
عدد بعد از هشت، هشت به علاوۀ یک، عدد «۹».
۱. = نهادن
۲. نهنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): مرهم نه.
عدد بعد از هشت، هشت به علاوۀ یک، عدد «۹».
فرهنگ معین
(نِ) (اِ.) شهر، آبادی .
(نَ) [ په . ] (حر.) حرف نفی . مق بلی .
(نِ ) (اِ. ) شهر، آبادی .
(نَ ) [ په . ] (حر. ) حرف نفی . مق بلی .
(نَ ) [ په . ] (حر. ) حرف نفی . مق بلی .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱نی – ساقه گیاه ۲از ادوات موسیقی
واحد سطح برابر با پانصد متر مربع – در سانسکریت ناو naaa آمده ...
/ne/ نی – ساقه گیاه - از ادوات موسیقی & واحد سطح برابر با پانصد متر مربع – در سانسکریت ناو naaa آمده است
گویش اصفهانی
تکیه ای: noh
طاری: noh
طامه ای: noh
طرقی: noh
کشه ای: noh
نطنزی: noh
مترادف و متضاد
خیر، لا، نی ≠ آری، بلی
واژه نامه بختیاریکا
( نَه ) حرفی که در جمله بکار میرود و جمله را مثبت میکند. مثلاً وای کر نه بچیلکه رهدن یعنی ای پسر بچه ها رفتن
نَره
نَره
