نمود.[ ن ُ / ن ِ ] ( مص مرخم ، اِمص ، اِ ) نمایش. ( ناظم الاطباء ). ظهور. ( یادداشت مؤلف ). تجلی. جلوه. اسم مصدر است از نمودن : اگرچه هیچ چیزی را نهی قایم به ذات خودپس آمد نفس وحدت را نمود مثل در الاّ.ناصرخسرو.از خشم و عنف او دو نشانه است روز و شب وز مهر و کین او دو نمود است نور و نار.مسعودسعد.نمودش گر نمود آسمان است تفکرها تضرع های جان است.نظامی.- جهان نمود ؛ عالم شهادت. عالم خلق و ناسوت. مقابل ...
فرهنگ عمید
۱. = نمودن ۲. نما. ۳. نشان. ۴. رونق.
فرهنگ معین
(نُ ) (اِ. ) ۱ - نشان ، علامت . ۲ - جلوه ، جلال ، رونق .
دانشنامه آزاد فارسی
نمود (appearance)در اصطلاح فلسفه، آنچه مشهود یا بر حواس ما آشکار است، اما نهایتاً وهمی و غیرواقعی است. نمود غالباً با واقعیت در تضاد است و از این رو، بیشتر در مکاتب ایدئالیسم و شکاکیت به این اصطلاح برمی خوریم.wikijoo: نمود...
دانشنامه عمومی
آشکار شد
نمود (به انگلیسی: Aspect) در زبان شناسی به مقوله ای از فعل گفته می شود که نشان دهندهٔ چگونگی گسترش عمل در محور زمان است: اینکه آیا عمل به صورت منفرد و لحظه ای انجام شده است، یا به صورت مستمر یا مکرر.نمونه: می خوردیم. (در یک دوره، زمانی بیش از یک بار خوردیم).برای نمونه در فارسی زمانی که یک عمل در یک دورهٔ زمانی به طور پیاپی انجام شده باشد نمود استمراری استفاده می شود که نشانهٔ آن پیش...