معانی کلمه : نلک
لغت نامه دهخدا
نلک . [ ن ُ / ن ِ ] (ع اِ) درخت چنار. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). || میوه ای است که به فارسی آن را الج گویند، نلکة یکی . (منتهی الارب ). زعرور. (اقرب الموارد). رجوع به نِلْک شود.
فرهنگ عمید
آلوی کوهی، آلوچۀ ترش: صفرای مرا سود ندارد نلکا / درد سر من کجا نشاند علکا (ابوالمؤید: شاعران بی دیوان: ۵۸ ).
فرهنگ معین
(نِ یا نَ ) (اِ. ) آلوچة کوهی ، زعرور، آلوچه سگک .
