معانی کلمه : نقیضه
لغت نامه دهخدا
نقیضة. [ ن َ ض َ ] (ع اِ) مؤنث ِ نقیض . رجوع به نقیض شود. || راه در کوه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء)(از اقرب الموارد). || باشگونه جواب گفتن شعر کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، نَقائِض .
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) نوشته ای که به قصد مقابله یا رد نوشته ای دیگر به وجود بیاید.
۲. [قدیمی] آنچه مخالف و مناقض چیز دیگر باشد.
۲. [قدیمی] آنچه مخالف و مناقض چیز دیگر باشد.
فرهنگ معین
(نَ ض ) [ ع . نقیضة ] (اِ. ) مؤنث نقیض . ج . نقائض .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
فرهنگستان زبان و ادب
{parody} [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] متنی که در آن متون ادبی یا نمایشی دیگر را استهزا و نقد و تقلید می کنند
