معانی کلمه : نفخ
لغت نامه دهخدا
نفخ . [ ن ُ ف ُ ] (ع ص ) مرد پر از جوانی . (منتهی الارب ). پر از جوانی . (از اقرب الموارد). مرد در کمال جوانی . (ناظم الاطباء). یقول : شاب نفخ و جاریة نفخ . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
۱. (پزشکی ) اتساع معده و روده ها در اثر تجمع گاز.
۲. [قدیمی] دمیدن با دهان، پف کردن.
۳. [قدیمی] باد کردن.
۲. [قدیمی] دمیدن با دهان، پف کردن.
۳. [قدیمی] باد کردن.
فرهنگ معین
(نَ ) [ ع . ] (اِمص . ) ۱ - دمیدگی . ۲ - پری شکم از باد. ۳ - ورم ، آماس . ۴ - فخر و تکبر.
دانشنامه آزاد فارسی
نَفْخ (flatulence)
احساس اتساع در شکم. این اصطلاح برای آروغ زدن نیز به کار می رود.
احساس اتساع در شکم. این اصطلاح برای آروغ زدن نیز به کار می رود.
wikijoo: نفخ
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
دم، نفس
باد، ریح
آماس، آماه، انتفاخ، بادکردگی، برآمدگی، پف، تورم، ورم
۱. دم، نفس
۲. باد، ریح
۳. آماس، آماه، انتفاخ، بادکردگی، برآمدگی، پف، تورم، ورم
دانشنامه اسلامی
فرهنگستان زبان و ادب
{flatulence} [پزشکی] وجود مقادیر زیاد هوا یا گاز در معده یا رودۀ باریک که به اتساع این اعضا منجر می شود
