معانی کلمه : نفاخ
لغت نامه دهخدا
نفاخ . [ ن ُ ] (ع اِ)آماس شکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
نفاخ . [ ن ُف ْ فا ] (ع اِ) ورم که از بیماری حادث شود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (المنجد) (از متن اللغة).
فرهنگ عمید
آماس و ورمی که از بیماری در بدن پیدا شود.
مترادف و متضاد
flatulent (صفت)
باد دار، نفاخ، نفخ دار، با طمطراق، پر اب و تاب
