نعره زدن. [ ن َ رَ / رِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) بانگ زدن. فریاد زدن. به بانگ بلند خطاب کردن : یکی نعره زد گیو در کارزاربه افراسیاب آن شه نامدار.فردوسی.یکی نعره زد گیو و گفت ای سران بکوشید در رزم بدگوهران.فردوسی.همی رفت گشتاسب تا پیش کوه یکی نعره زد کاژدها شد ستوه.فردوسی.ور بدین یک سخن مرا بزندگوش او کر کنم به نعره زدن.فرخی.از قلعه بوقها بدمیدند و نعره زدند. ( تاریخ بیهقی 239 ).که هر ساعت آن شیر جستی ز...