معانی کلمه : نظریه
لغت نامه دهخدا
نظریة. [ ن َ ظَ ری ی َ ] (ع ص نسبی ) تأنیث نظری است ، گویند: علوم نظریة. رجوع به نظری شود. || رجوع به نظریه شود.
فرهنگ عمید
۱. قضیه ای که برای اثبات صحت آن محتاج به برهان و دلیل باشد.
۲. رٲی، اندیشه، عقیده.
۳. تئوری.
۴. حدس، گمان.
۲. رٲی، اندیشه، عقیده.
۳. تئوری.
۴. حدس، گمان.
فرهنگ معین
(نَ ظَ یِّ ) [ ع . ] (اِ. ) رأی ، عقیده ، فکر. ج . نظریات .
دانشنامه آزاد فارسی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تئوری، فرضیه
حدس، راءی، عقیده، فکر
۱. تئوری، فرضیه
۲. حدس، راءی، عقیده، فکر
فرهنگ فارسی ساره
نگره، انگاره
فرهنگستان زبان و ادب
{theory, théorie (fr. )} [عمومی] مجموعۀ نظام مند اندیشه ها و طرح هایی که برای بیان مفهومی علمی یا فلسفی یا اجتماعی ارائه شود
