معانی کلمه : نظر بلند
لغت نامه دهخدا
نظربلند. [ ن َظَ ب ُ ل َ ] ( ص مرکب ) بلندنظر. بلندهمت. مقابل کوته نظر. که خردک نگرش و اندک بین نیست. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
( ~. بُ لَ ) [ ع - فا. ] (ص مر. ) دارای طبع غنی ، دارای سعة صدر. مق نظرتنگ .
مترادف و متضاد
liberal (صفت)
وافر، سخی، روشن فکر، ازاده، زیاد، دارای سعه نظر، نظر بلند، جالب توجه، ازادی خواه، معتدل
large-hearted (صفت)
مساعد، سخاوتمند، بخشنده، همدرد، نظر بلند
