معانی کلمه : نظام الدین
لغت نامه دهخدا
نظام الدین . [ ن ِ مُدْ دی ] (اِخ ) احمد جامی . رجوع به نظام جامی شود.
نظام الدین . [ ن ِ مُدْ دی ] (اِخ ) یحیی بن عبدالرحمن . رجوع به یحیی شود.
نظام الدین . [ ن ِ مُدْ دی ] (اِخ ) الیاس بن یوسف . رجوع به نظامی گنجوی شود.
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nezāmoddin) (عربی) نظم آورنده و نظام دهندهی دین ؛ موجب آراستگی دین ؛ (در اعلام) نام چند تن از مشاهیر علمی و ادبی .
