نشان کردن. [ ن ِ ک َ دَ ]( مص مرکب ) علامت نهادن. علامت گذاشتن. علامت نهادن تا بازجستن آن آسان باشد. ( یادداشت مؤلف ) : سوی چاهی کو نشانش کرده بودچاه مغ را دام جانش کرده بود.مولوی.|| اثر گذاشتن : علب ؛ نشان کردن رسن بر پهلوی شتر و جز آن. ( تاج المصادر بیهقی ). || تأثیر. ( تاج المصادر بیهقی ). || نشانه قرار دادن با چشم چیزی را در تیراندازی. هدف قرار دادن. ( یادداشت مؤلف ). نشانه کردن. نشانه گرفت...
فرهنگ معین
(نِ . کَ دَ ) (مص م . ) ۱ - علامت گذاشتن . ۲ - مهر کردن . ۳ - نامزد کردن ، برگزیدن .
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱ - نشان گذاشتن علامت گذاشتن . ۲ - توقیع کردن برنامه و مکتوب . ۳ - مهر کردن امضا کردن : و تا دست بکار برد پای فرازمین نکرد قلم تا بر کاغذ نهاد قلم در ملک کشید و تا نشان کرد علامت خیر کس ندید . ۴ - انگشتری یا حلقه برای دختر نامزد خریدن و در انگشت وی کردن بنشانی نامزدی نامزد کردن .