معانی کلمه : نسیه
لغت نامه دهخدا
نسیة. [ ن ُ س َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر نسوة. زنان کوچک . ج ، نسیات . (از ناظم الاطباء).
نسیة. [ ن َس ْ ی َ ] (از ع ، اِ) مهلت . (آنندراج ). نسیت . نسیه . رجوع به نسیه و نسیئة شود.
فرهنگ عمید
۱. خرید و فروش چیزی به صورتی که پول آن بعداً پرداخت شود.
۲. (قید ) به طور نسیه: آن لباس را نسیه خریدم.
۲. (قید ) به طور نسیه: آن لباس را نسیه خریدم.
فرهنگ معین
(نِ یِ ) [ ع . نسیئة ] (ص . ) آن چه به وعده فروخته شود.
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از توابع بندپی بابل
/nesye/ از توابع بندپی بابل
مترادف و متضاد
استقراض، غیرنقدی، قرضی، قرض، نسیئه، وام ≠ نقد
credit (اسم)
اعتبار، خوشنامی، اب رو، فام، نسیه، ستون بستانکار
فرهنگ فارسی ساره
پسادست
