معانی کلمه : نستوه
لغت نامه دهخدا
یکی بنده بد شاه را شادکام
خردمند و بیدار و نستوه نام .
چو بندوی خراد لشکرفروز
چو نستوه لشکرکش نیوسوز.
فرهنگ عمید
۱. کسی که از کاروکوشش به ستوه نیاید، خستگی ناپذیر.
۲. [قدیمی] مرد جنگی که از جنگ و ستیز عاجز و خسته نشود: ایا خورشید سالاران گیتی / سوار رزم ساز و گرد نستوه (رودکی: ۵۲۹ ).
۲. [قدیمی] مرد جنگی که از جنگ و ستیز عاجز و خسته نشود: ایا خورشید سالاران گیتی / سوار رزم ساز و گرد نستوه (رودکی: ۵۲۹ ).
فرهنگ معین
(نَ ) (ص . ) خستگی ناپذیر. مبارز.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
خستگی ناپذیر، مردجنگی که ازجنگ وستیزعاجزوخسته، نشود، کسی که ازکاروکوشش بستوه نیاید
( صفت ) ۱ - خستگی ناپذیر.۲ - کسی که از جنگ وبحث ومخاصمت عاجزنشودوروی نگرداند ستیهنده درسخن وکاروجنگ : جهانجوی درپیش آن کوه بود که آرام آن مارنستوه بود. ( شا.بخ .۱۴۷۴:۶ )
نام یکی از نجبای ایران در زمان خسرو پرویز .
( صفت ) ۱ - خستگی ناپذیر.۲ - کسی که از جنگ وبحث ومخاصمت عاجزنشودوروی نگرداند ستیهنده درسخن وکاروجنگ : جهانجوی درپیش آن کوه بود که آرام آن مارنستوه بود. ( شا.بخ .۱۴۷۴:۶ )
نام یکی از نجبای ایران در زمان خسرو پرویز .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: nastuh) خستگی ناپذیر ؛ (در قدیم) ویژگی آن که از جنگ و ستیز روی بر نمیگردانَد .
مترادف و متضاد
خستگیناپذیر، ستیهنده، مبارز، مقاوم
واژه نامه بختیاریکا
رُست
