معانی کلمه : نسبیت
لغت نامه دهخدا
نسبیت . [ ن ِبی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) نسبیّة. نِسْبی بودن . رجوع به فرهنگ فارسی معین و دایرةالمعارف فارسی شود.
نسبیت. [ ن ِبی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) نسبیّة. نِسْبی بودن. رجوع به فرهنگ فارسی معین و دایرةالمعارف فارسی شود.
نسبیة. [ ن ِ بی ی َ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) نسبیّت. رجوع به نسبیّت شود.
نسبیة. [ ن ِ بی ی َ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) نسبیّت. رجوع به نسبیّت شود.
فرهنگ عمید
نسبی بودن.
فرهنگ معین
(نِ یَّ)(مص جع .)1 - نسبی بودن . 2 - نام فرضیه ا ی است که انشتین آن را معرفی کرد. در این فرضیه به جای فاصلة بین اشیاء فاصلة بین حوادث در نظر گرفته می شود و زمان و فضا با هم در آن دخیل هستند. این دستگاه متکی به روابط ریاضی است نه به اشیاء و از نظر ریاضی قابل تأیید است .
