معانی کلمه : نساخ
لغت نامه دهخدا
نساخ . [ ن ُس ْ سا ] (ع ص ، اِ) ج ِ ناسخ . نسخه نویسان که از کتاب یا نوشته ای رونویس کنند. رجوع به ناسخ شود. || نوعی از خط عربی . (ابن الندیم ، از یادداشت مؤلف ).
فرهنگ عمید
ناسخ#NAME?
= ناسخ
فرهنگ معین
(نُ سّ ) [ ع . ] (ص . ) جِ ناسخ .
فرهنگ فارسی
جمع ناسخ
( صفت واسم ) جمع ناسخ : ...وتحصیل آن جزبسالهای درازممکن نگرددالابمعاونت نساخ
عبدالغفور خان بهادر کلکته ای از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان است ٠
( صفت واسم ) جمع ناسخ : ...وتحصیل آن جزبسالهای درازممکن نگرددالابمعاونت نساخ
عبدالغفور خان بهادر کلکته ای از پارسی گویان قرن سیزدهم هندوستان است ٠
