معانی کلمه : نرمه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. هر چیز نرم و ملایم.
۲. (زیست شناسی ) پرۀ گوش که گوشواره به آن آویخته می شود.
۳. قسمت نرم بعضی اعضای بدن.
۲. (زیست شناسی ) پرۀ گوش که گوشواره به آن آویخته می شود.
۳. قسمت نرم بعضی اعضای بدن.
فرهنگ معین
(نَ مِ ) (ص . ) ۱ - نرم و نازک . ۲ - پرة گوش .
فرهنگ فارسی
نوعی پودر با دانههای کوچکتر از 44 میکرون
هرچیزنرم وملایم، پرده گوش که گوشواره به آن آویزند
( اسم ) ۱ - هرچیزنرم .۲ - پره گوش . نرمه گوش لاله گوش .
( اسم ) ۱ - هرچیزنرم .۲ - پره گوش . نرمه گوش لاله گوش .
دانشنامه عمومی
نرمه (سمیرم)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سمیرم در استان اصفهان ایران است.
این روستا در دهستان وردشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۳ نفر (۲۷خانوار) بوده است.
این روستا در دهستان وردشت قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۱۳ نفر (۲۷خانوار) بوده است.
wiki: نرمه
گویش مازنی
خرده چوب
/narme/ خرده چوب
مترادف و متضاد
lobe (اسم)
گوشه، لخته، خاج، اویز، نرمه، بخشی از عضله یا مغز
واژه نامه بختیاریکا
( نرمِه ) باد شکم؛
( نَرِمِه ) قهر
( نَرِمِه ) قهر
فرهنگستان زبان و ادب
{fines, subsieve size fraction, subsieve fraction} [مهندسی بسپار، مهندسی مواد و متالورژی] نوعی پودر با دانه های کوچک تر از 44 میکرون
