ندیم . [ ن َ] (اِخ ) زکی (میرزا...). رجوع به ندیم مشهدی شود.
ندیم . [ ن َ ] (اِخ ) (ابن ...) محمدبن ابی یعقوب اسحاق ، مشهور به ابن ندیم . مؤلف فهرست معروف است . رجوع به ابن الندیم شود.
دمساز، قرین، محشور، مشار، مصاحب، مقرب، همدم، همراه، همصحبت، همنشین